ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
277
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
گفت : واى بر تو بنويس . او نوشت . منشى نامه را گرفت و بر دو منتصر هر دو را نزد خود خواند . نزد خود نشاند و پرسيد : آيا اين نامه شماست ؟ هر دو گفتند : آرى اى امير المؤمنين . منتصر در حالى كه تركان ايستاده بودند به آنها گفت : آيا تصور مىكنيد كه من طمع كرده و اميدوار شدهام كه آن قدر زنده بمانم تا فرزندم بزرگ شود و براى او بيعت ولايتعهد را بگيرم ؟ به خدا قسم چنين طمع و اميد ندارم و هرگز يك ساعت هم آرزوى چنين كارى نكردهام . به خدا سوگند اگر خلافت بفرزندان پدرم اختصاص يابد براى من گواراتر است تا بنى عم من بخلافت برسند ولى اينها آنگاه اشاره كرد به سپاهيان و غلامان كه ايستاده يا نشسته بودند به من اصرار كردند كه شما را خلع كنم و من ترسيدم اگر نكنم يكى از آنها پاره آهنى بتن شما فرو برد ( تيغ را به كار برد و شما را بكشد ) آنگاه من چكار خواهم كرد ؟ قاتل شما را بقصاص قتل شما بكشم ؟ به خدا قسم خون تمام اينها به خون يك تن شما كافى نخواهد بود بنابر اين اجابت طلب آنها براى من آسانتر ( از قتل شماست ) . آنگاه هر دو ( معتز و مؤيد ) دست منتصر را بوسيدند و او هر دو را بآغوش كشيد و پس از آن قضات و بنى هاشم و سران سپاه را گواه نمودند . همچنين اشراف و اعيان و ساير مردم . منتصر هم صورت خلع را براى محمد بن عبد الله بن طاهر نوشت . همچنين امراء ديگر در سراسر كشور . بيان وفات منتصر در آن سال روز پنجشنبه پنجم ماه ربيع الثانى گفته شد شنبه - منتصر خليفه درگذشت . كنيه او ابو جعفر فرزند متوكل على الله گفت شد كنيه او